نفرت

عشقُو مي‌گيرم رو دوشم ميرم ارزون مي‌فروشم

مي‌زنم دلُو به دريا مثل موجا مي‌خروشم

 

من ديگه دل از تُو کندم به گذشته‌ها مي‌خندم

راه ميُفتم تـوی کوچه قفل قلبمُو مي‌بندم

 

پا مي‌ذارم رو گذشته٬بي‌خيال٬که سرنوشته

اينکه عشق و عاشقي‌ها موندگاره کی نوشته؟

 

ميام از فکر تُو بيرون ميشم مثل بيد مجنون

رد ميشم از روی يادت ميرم خيس شَم زير بارون

 

وقتی که بارون مي‌باره ميشه گريه کرد دوباره

گريهء من گم ميشه تـو اشکای ابرای پاره

 

چرا رفتی نمي‌دونم حالا از عشق نمي‌خونم

ديگه نفرت دارم از عشق نمي‌خوام با تُو بمونم

 

آرزو دارم بميرم فکر نکن به تُو اسيرم

دوس دارم که جون عشقُو خودم با دستام بگيرم

*******

اينم يه ترانهء قديمی از خودم!

 

/ 4 نظر / 18 بازدید
آقاي دكتر اسحاقي

آقای بيک محمدی شما اين شعر آقای نسيمی که ميگن :فردا در چهارچوب رينگ هری نفرتم را برای تو هدر خواهم داد را شنيده‌ايد

ooni ke hanoozam dooset dare

فردا می بينمت.

مهراز

به گمونم شنيدم آقای دکتر اسحاقی!!!

مهراز

شرمنده. . . من فردا نميام. . . پول واسم مهمتره!!!