بدقول

و اين هم يه دوبيتی:

بدقول

مرا که طاقت دوری ندارم

رها کردی و در رفت اين زوارم

 

نمی بخشم تو را نامرد بدقول!

درآوردی دمار از روزگارم

/ 4 نظر / 15 بازدید
dostdare hamishegiye shoma

اقا مهراز من ميخوام ببينم شما اصلا احساس دارين؟ من انقدر ازتون تعريف کردم شما حتی جوابم را هم ندادين. راستی اميدوارم فردا ببينمتون . اين شعر اخريتونم خيلی قشنگه. يه چيز ديگه يکمی حال اين محسن را هم بگيريد خيلی با شما کل میذاره. .

مهراز

اول سلام ؛ دوم من انقد با احساسم ٬ ولی تــو يکی از غزلترانه هام گفتم:<< تــوی لحظه های حساس ندارم يه ذره احساس/من از اين ايل و تبارم دست نگهدار برو برگرد>>!!!! ولی به هر حال شرمندم! من سيستمم يه کم ايراد داره تازه امروز تونستم سر و سامونش بدم. پيغام(همون تعريف و تمجيد) شما رو هم ديدم ولی نتونستم جواب بدم. ولی امروز هم اونو جواب دادم هم اينو!!!! فردا نميتونم بيام . ولی يکشنبه اگه با آقای احمدی مشکل پيدا نکنم حتما خدمت ميرسم. ؛ در مورد اينکه گفتين شعرم قشنگه:<< من صورتم به صورت شعرم شبيه نيست/بر اين گمان مباش که زيبا ببينی ام>>(محمدعلی بهمنی) ؛ و اما آقا محسن٬ ما مشکلی با هم نداريم حالگيری هم دوس ندارم عذر ميخوام!!(( dostare hamishegi shoma!!! خوب شد مو به مو به همه حرفاتون جواب دادم خوشتون اومد؟؟))

m

هميشه دلم ميخواست يکی منو دوست داشته باشه!!!

مهراز

ساملک!!( همون سلام عليک) / آخی! تا کسی رو دوس نداشته باشی که نميشه!! / استاد بهمنی ميگه: << تو را چون آرزوهايم هميشه دوست خواهم داشت / به شرطی که مرا در آرزوی خويش نگذاری >>