خوش آمديد!


درباره :شاعر، ترانه‌سرا، نویسنده و .....
پروفایل مدیر : مهراز بیک‌محمدی




Check PageRank

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر

 

سال‌هاي تاكنون - وب‌سايت رسمي عبدالجبار كاكايي


نوار غزه!

نوشته شده توسط مهراز بیک‌محمدیدر تاریخ ٢٠ امرداد ۱۳٩٠

سلام

امروز صبح که بیدار شدم ناخواسته به یاد «نوار غزه» افتادم! نمی‌دونم چرا....! که حاصلش این شعر شد و باعث شد بعد از چند ماه در این وبلاگ اتفاقی بیفته!

 

اینجا منم که پرواز می‌کنم

بر بلندای قله‌های هر سنگ

با فانوسی روشن از شیره‌ی سنگ‌ها

عشیره‌ی من سال‌هاست که بر سرزمینِ سنگ‌ها دریانَوَردَند

و حالا

این منم که سُکّان به دست

بر جاده‌های دریایی موج سَوارم

اما نمی‌توانم تایتانیک باشم؛

یا حتی

          یک قایق کوچک کاغذی ـ درونِ یک تشتِ کوچکِ آب! ـ

□□

کاش می‌شد

بر روی سنگ‌های دریایی

درخت‌های زیتون کاشت

و با رگ‌های پاره سیرابِشان کرد

و با کبوترانِ سپید

             مترسک ساخت

                           در مزارعِ زیتون!

□□□

شنیده‌ام

که می‌گویند

یک متر پرچمِ سفید

برابر است با

نوار غزه منهای  360 کیلومتر مربع

             برای یک میلیون و سیصد هزار فلسطینیِ سازمانِ مللِ متحد!

 



کلمات کلیدی :
نظرات ()




سال نو مبارک!!

نوشته شده توسط مهراز بیک‌محمدیدر تاریخ ۱ فروردین ۱۳٩٠

سلام

بعد از یک سال، دوباره سال نو مبارک! و این بار سال 1390 خورشیدی مبارک!

امیدوارم سالی خوب برای تمام دوستان و عزیزانی باشه که منُو در این یک سال مورد لطف قرار دادن و همراهم بودند.

سالی که گذشت سال تقریباً خوبی بود. همراه با پستی و بلندی‌ها زیاد؛ که تجربه‌های زیادی هم کسب کردم.

سال 89 نگاهم به زندگی و اطرافم تغییر کرد؛ طوری که به راحتی دوستان نزدیکم احساس کردن و حتی دیگران!

این هم یک شعر تقدیم به شما دوستانی که این وبلاگ رُو می‌خونین:

 

 

آنقدر صدایت کردم

                   که نشنیدی!

حالا

      فقط یک‌بار صدا می‌زنم!


اما انگار

          .......

مهم نیست!

یا برگرد

          یا برنگرد

یا دوستت دارم

          یا دوستت ندارم!

 

 

به هر حال گذشتِ روز و ماه و سال، انکارناپذیرترین قانون خداست! همین!

به امید روزهای خوب!!


http://www.mehrazlyric.com

http://www.facebook.com/mehraz.beikmohammadi

http://persianblog.ir/artist-bloggers.aspx

 



کلمات کلیدی :
نظرات ()




ســال نـــو مــبــارک

نوشته شده توسط مهراز بیک‌محمدیدر تاریخ ٢٩ اسفند ۱۳۸۸

سلام. بالاخره در واپسین دقیقه‌های سال 88 تصمیم گرفتم وبلاگُو دوباره به‌روز کنم.

سال نو رو تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی رُو در پیش داشته باشین. از همه‌ی دوستانی که امسال به من لطف داشتن و به وبلاگ و وب‌سایتم سر میزدن و پیغام میذاشتن تشکر می‌کنم.

و حالا یک ترانه....

 

به حسِ تُو دچارَم، احساسَمُو نگا کُن

من با تُو... از تُو هستم، به حِسَّم اعتنا کُن

 

باید مَنُو بفهمی از لابلای تردید،

وقتی نمیشه از عشق حتی یه لحظه ترسید

 

من صورتم شبیهِ یک التماسِ ساده‌س

چِشمای تُو هنوزم تنها مسیرِ جاده‌س

 

بیا خوابَم کُن امشب تـوی چِشمات!

می‌خوام مالِ خودِت باشم، نه دَستات!

 

دلشوره‌ای غم‌انگیز راه می‌ره تـوی خوابم

روزام شبیهِ درد و هر لحظه تـو عذابم

 

وقتی نگاهِ پائیز افتاده تـوی تقویم

دیگه نمونده حتی واسه‌م یه جای تصمیم

 

حالا مَنُو نگا کُن از مرزِ این دو راهی

فِک می‌کُنی غریبم اما در اشتباهی

 

بیا خوابَم کُن امشب تـوی چِشمات!

می‌خوام مالِ خودِت باشم، نه دَستات!




کلمات کلیدی :
نظرات ()




سر به فلک کشیده عشق...

نوشته شده توسط مهراز بیک‌محمدیدر تاریخ ٤ دی ۱۳۸۸

سلام. شهادت مظلومانه‌ی حضرت سیدالشهداء و یارانش رُو تسلیت می‌گم؛

و یه ترانه....


دیشب دوباره اومدی به خواب گریه‌ها، حسین!

فقط بهت خیره شدم، گفتم نرو... بیا حسین!

 

می‌رفتی و می‌اومدم دنبالِ تُو بی‌اختیار

نوشته بود تـو جاده‌ها «یه دنیا راهه تا حسین»

 

                یه لحظه خوابَمُو ببین، کنار گریه‌هام بشین

 

دیدم دُرُس تـو کربلا... دلم میونِ بغض و آه...

اومده بین‌الحرمین... پای پیاده با حسین

 

ـ تـو ظهرِ داغِ واقعه ـ دور و بَرِش هیشکی نبود

به جز دو دَست یخ‌زده که داد می‌زد: «آقا حسین!»

 

                یه لحظه دستامُو بگیر، به من بگو بیا بمیر

 

حجم صدای اَلعَطش، تـو خیمه‌های بی‌ستون

کـَر می‌کُنه گوشِ غَمُو با ضجه‌ی «بابا حسین!»

 

یه لحظه خیلی زود گذشت، دیدم که غرقِ خون شده،

سر به فلک کشیده عشق از اینجا تا خدا.... حسین.

 

                یه لحظه خوابَمُو ببین، کنار گریه‌هام بشین

                یه لحظه دستامُو بگیر، به من بگو بیا بمیر



کلمات کلیدی :
نظرات ()




مردد باش، ولی برگرد...

نوشته شده توسط مهراز بیک‌محمدیدر تاریخ ٢۳ مهر ۱۳۸۸

 

بیا  یک لحظه با من باش که من مالِ خودم باشم

بیا چشماتُو روم وا کُن که تـو حالِ خودم باشم

 

ببین زنجیرُو می‌فهمم ، هنوزم کُنجِ زندونم

بیا ، برگشتَنِت خوبه ، بیا که خوبه می‌دونم

رو سَطحِ قله افتادم ، پُر از زخمه کَفِ پاهام

هنوزم زنده می‌مونم ، هنوزم مثلِ مجنونم

 

نشستم رو سَرِ دنیا ، مَنُو از شب مُعَلَّق کُن

طنابِ دارُو بنداز و .... کَمی چارپایه رُو لَق کُن

اگه خواستی تـوی چِشمام نگاتُو پُر کُن از تردید

بشین عکسِ دو تامونُو تـوی قابِ مُعَرَّق کُن

 

 هنوزم آسمون اَبره ، چِقَد خورشیدُو دوس دارم

مُردَّد باش ، ولی برگرد ، بیا تردیدُو دوس دارم

دلم می‌خواد که دنیامون شبیه قِصّه‌ها باشه

می‌خوام مثلِ خودت باشم ، هنوز تقلیدُو دوس دارم

 

بیا  یک لحظه با من باش که من مالِ خودم باشم

بیا چشماتُو روم وا کُن که تـو حالِ خودم باشم

 (زمستان ٨٧)



کلمات کلیدی :
نظرات ()




........................ صفحه‌ی بعد >>


Powered By persianblog.ir Copyright © 2011 by http://mehrazmusic.persianblog.ir
Design By : www.mehrazlyric.com